خرید بک لینک

امروز سومین روزی بود که بیمارستان منو با روپوش سفیدم می دید.

امروز حدود 45 دقیقه منتظر شدیم که استاد بیاد.وقتی استاد اومد رفتیم سر یک مریض تو اتاق ایزوله ، بیماری بود که مشکل کم خونی و آنمی داشت و استاد توضیحات لازمه رو داد.قسمت جالب امروز اندوسکوپی یک بیمار بود که برای من خیلی جذاب بود ، بیمار یک دختر بود که اتفاقا خیلی موقع اندوسکوپی خیلی مقاومت می کرد ومجبور شدیم ما هم به پرستار ها کمک کنیم تا دکتر کارشو انجام بده ، تو ویدیو اندوسکوپی یک خونریزی دیده می شد که ناشی از ترومای دستگاه بود.

شب قبل با بچه ها اقدام به تزریق اجباری و تحمیلی سرنگ به دو نفر از دوستامون کرده بودیم که مقاومت شدیدی می کردن خب تجربه های شب گذشته برای مهار امروز بیمار به دردمون خورد. :)

بعد از اتمام کلاس رفتم بخش هماتو تا چند تا کیس خون ببینم و پرونده شونو مطالعه کنم . اتفاقا دو مورد حالب بستری بودند.اولی کودک 9ساله مبتلابه سندرم هوچکین بود که از اونجایی که اصلا یادم نمیومد چه علایمی داشت و کلیاتشم نمیدونستم خودمو به کتابخونه بیمارستان رسوندم و از روی هاریسون کل بیماری رو خوندم و بعد رفتم سر اون مریض و خب خیلی جالب فهمیدم این بیماری رو. بیمار بعدی لنفوم داشت که جوون بود و تحت شیمی درمانی هم بود از موارد جالب پرونده ش هماتوکریت28 بود و اینکه ادنوپاتی اگزیلاری داشت که من خودم لمس کردم.

این خلاصه ای از سومین روز روپوش سفیدم بود. احساس میکنم کم کم روپوشم داره سپید تر میشه...


برچسب: نویسنده: ???? تاريخ: پنجشنبه 18 مهر 1392 ساعت: 17:38

صفحه بندی