در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نا مهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ گردون امیدم نیست نیست
آن سر انجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سفیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگیه یاران کرده ام
گر که شکوه بر زبانم میفشارد استخوان
من با این برگریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امید را در سینه پرپر کرده ام
گر بمانم یا نمانم بنده پیر زمانم
برچسب:
نویسنده: ????