سلام هیئت...
سلام گلزار شهدا..
بالاخره اومدم...اما اومدنی که کوتاه است امیدوارم اراین دیدار کوتاه نهایت استفاده رو داشته باشم..
به محض ورود اولین جایی که رفتم مسجدبود...مسجدی که مطمئنم عنایت خانم فاطمه الزهرا شامل حال خادمای این مسجد شده...مسجدی که خیلی از خادمها با دست پر ازش بیرون رفتن...
مسجد فاطمه الزهرا یادته که!!!
شب آخر فاطمیه رو میگم...غروب روز شهادت خانم رو میگم...چه حالی داشتیم....ب گوشه نشینی وغربت فرزندان زهرا احساس میشد...
همنوا به دردانه هایت میگفتم مرو مادر ای عشق حیدر...مادر من قمر من چرا نگات بارونیه تورو خدا بگو برام چرا لباست خونیه؟؟؟
رحلت پیامبر وشهادت امام حسن رو که یادته...اربعین رو که یادته...روز عاشورا رو که یادته... خیلی از این برنامه هارو باید یادت باشه...
ای خدا خودت که شاهد این لحظات بودی...
از هیئت چی بگم که زبانم ،قلمم توان گفتن و نوشتن ندارن...
هیئت مسیر زندگیم رو تغییر داد...خیلی چیزهارو تو هیئت یاد گرفتم...
نور علی نور بود ... نمیدونید چه حالی داره !!!که بخوای از صاحب هیئت دعوت کنی و ازهمه مهمتر بشنوه...
ای خدا این حال و روزها رو دوباره نصیبمون کن...
و حالا ازشهدای گمنام ...
یادتونه!شب8محرم رو میگم...باید یادتون باشه !!آخه روضه عباس رو گذاشته بودم..یه شب جلوتر ...
یکی از خادما میگه وقتی اینجام احساس نزدیکی به خدا میکنم... من میگم !!وقتی اینجام هوامو بیشتر دارن...وقتی اینجام یه جور دیگه میگم صاحب هیئت...وقتی اینجام جور دیگه میگم مسجد...یه جور دیگه میگیم مادرم زهرا...وقتی اینجام یه حال دیگه دارم....................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ای مسجد،ای هیئت و گلزار شهدا اومدم..اومدنم چند روز بیشتر نیست!!!باید برگردم..
باچشمانی گریان ودلی شکسته اومدم...دلم تحمل این دوری رو نداره...
آقا جان!!به این دل خشکیده من یه نگاهی کن!!..
آقا جان! به این حال زارم یه نگاهی کن...به خدا تحمل دوری ندارم...
آقا جان!دلم تنگه که دوباره دعوتتون کنم واز همه مهتر باز جواب دعوت و بدی....
آقا جان سختمه...به خدا برام سخته...
آقا جان التماس دعا...به حق دل مضطر ونگران عمه جان زینب التماس دعا
برچسب:
نویسنده: ????