خرید بک لینک

ســـــــــــــــــــــــلام


چه خبر؟همه خوبن؟چیکارا می کنیین؟

خب بعد از چند هفته اومدم. خـــــــــــــــــــــــــــــــوش اومدم

خب بیرم سراغ آپ امروز

امید وارم که خوشتون بیاد




شاید این داستان رو شنیده باشید یا خونده باشید.ولی من اولین باره که

می خونمش.


دختره هر چی فکر میکنه هیچ بهانه ای واسه بیرون رفتن از خونه پیدا نمیکنه


به مامانش میگه من امروز استخر دارم و با این بهونه از خونه میزنه


بیرون ومیره سر قرار.


سر قرار پسره ازش می پرسه امروز با چه بهونه ای از خونه اومدی بیرون ؟


دختره هم میگه به بهونه ی استخر,پسر هم میگه خوب اگه با این سرو وعض بری



که مامانت میفهمه! پس بیا خونه ی ما سرت رو خیس کن بعد برو خونه.


دختره هم قبول میکنه


ومیره خونه ی پسر ,دختر میره تو حموم و تو این فاصله که دختره تو


حمومه پسره زنگ میزنه
دوستاش....دوستاش


که میرسن هر کدومشون یکی یکی میرن تو حموم و کاراشون رو میکردن


و میومدن بیرون آخرین دوستی که میره هر چی منتظر


میمونن نه دوستشون میاد
بیرون نه دختره وقتی میرن


تو حموم میبینن که هر دو تای اونا رگ دستشون رو زدن و پسره با


خونش نوشته بود؛نامـــــــردا.......خواهرم بود.


برچسب: نویسنده: ???? تاريخ: پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت: 15:56

صفحه بندی